هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

647

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

حال خود با حواس جمع [ و ] فارغ بتواند مشغول زيارت و عبادت باشد . در ورود [ به ] مشهد مقدس ، اين معنى در نظرم مطلب اهمّ بود . حتى دستخط مباركى در سفارش داعى مرحمت شده بود ، ضبط كرده ، قبل از ورود به آن‌جا نفرستادم ؛ ولى بعضى به مناسبت مطلبى عزيمت داعى را گويا به آن‌جا خبر داده بوده است . در تلگراف‌خان [ ه ] ها و چاپارخان [ ه ] ها ، گاهى بعضى « مكاتيب » و تلگراف‌ها از تبريز و تهران مىرسيد . از حكومت شاهرود ، از سمنان و از حكومت خراسان ، از نيشابور و بعض جاهاى ديگر از مأمورين تلگراف‌خانه ؛ با تلگراف جوياى احوال شده بودند ، با اين كه درصدد اخفا بودم ، چنان‌كه [ در ] سابق ثبت گرديد . در ورود [ به ] قم بر خود حتم كرده بودم كه حتى المقدور متنكرا « 1 » وارد شوم ، تا بدون مراوده با مردم و بىآشنايى دادن با ديگران ، به فراغت خاطر مشغول زيارت باشم . روز اول ورود ، ميرزا محمد على متولى مقبرهء مرحوم شعاع السلطنه آمده ، [ در ] آن‌جا مرا پيدا كرد . تلگرافى از جناب عمدة الامراء العظام ، آقاى حاجى محمد خان ، وزير دربخانهء نواب عليهء عاليه شكوه السلطنه - دامت شوكتها - آورد ، كه صورتش اين است : صورت تلگراف از : تهران ميرزا محمد متولى جناب مستطاب آقاى « 2 » نظام العلماء تبريز گويا فردا وارد قم مىشوند . حسب الامر استقبال كنيد . خانهء خوب جهت ايشان حاضر كنيد . همه روزه خدمت ايشان باش [ و ] نهايت احترام پذيرايى كنيد . يقين ، جناب مستطاب آقاى متولىباشى نيز به مقتضاى بزرگى و قاعده‌دانى كه دارند ، احترامات لازمه [ را ] خواهند فرمود . حاجى محمد » . اين تلگراف را كه آورد ، از معزى اليه به اصرار خواهش كردم كه به احدى از من معرفى نكند ، ولى همان‌روز با بعضى [ از ] تبريزىها « 3 » [ در ] آن‌جا ملاقات شد ، مرا شناختند . به منزل آمدند [ و ] اظهار خوشوقتىها كردند . از ايشان نيز اين خواهش را كردم ، ولى من باب « كل سرّ جاوز الاثنين شاع » ، دو روز بيشتر فاصله نكشيد ، كه ديدم اشخاص مختلف ، از هر طبقه ، با كمال اظهار محبّت و مودت [ به ] ديدن آمده و مىآيند .

--> ( 1 ) . ناشناس ، به‌طور ناشناس . ( 2 ) . در اصل : آقائى ( 3 ) . در اصل : تبريها